احمد احمدى بيرجندى
105
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )
ذات جميل تو بار نخل رسالت * چهر منير تو مهر عالم معنا خاك سراى تو تاج تارك يوسف * گرد رواق تو كحل چشم زليخا سبحهء خاكين تو نگين سليمان * چادر پشمين تو تفاخر حورا امّ ائمه نه ، بلكه ام نبيّين * شاهد عرضم بس است ام ابيها نطق تو الهام بخش موسى عمران * طبع تو آرام بخش روح مسيحا حلقهء درگاه تو منادى جنّت * دستهء دستاس تو سرير ثريا چيست به غير از تو متن آيت ياسين * كيست به غير تو بار دوحهء طه غير نبى گو كه داشت همچو تو دختر ؟ * غيلى على گو كه داشت همچو تو همتا ؟ گر كه به نسوان رسيدى امر رسالت * نام تو مىبود زيب مطلع طغرا ليك بدين حيرتم بدان همه عزّت * از چه شدى خوار بعد رحلت بابا هيچ پيمبر نشد كه بعد وفاتش * آتش كينش زنند بر در مأوى « طائى » اى دخت پاك احمد مرسل * لطف تو دارد به هر دو كون تمنّا در مدح انسيّه حورا فاطمهء زهرا ( ع ) ماه من در پرنيان سرو روان مىپرورد * پرنيان از سرو و سرو از پرنيان مىپرورد پرورد گر ضميران 8145945 خ 0 1 خ را بوستان اين بس شگفت * دلبر من بوستان از ضميران مىپرورد پرنيان زلف او بر گرد ماه چهر او * پرنيان از ماه و ماه از پرنيان مىپرورد مژهاش در قوس ابرو ، ابرو اندر مژهاش ، * از كمان پيكان و از پيكان كمان مىپرورد هيچ كس نشنيده شهد از لعل آيد در وجود * ماه من از لعلِ لب شهد روان مىپرورد چهر خُلدآساى او با قدّ طوبىوار او ، * جَنّت از طوبى و از طوبى جنان مىپرورد سود عشق طلعت او با زيان هجر من * از زيان او سود و از سود او زيان مىپرورد سايبان زلف او بر گرد مهر چهر او ، * سايبان از مهر و مهر از سايبان مىپرورد هجرش از اميد وصل و وصلش از حرمان هجر * گه جوان از پير و گه پير از جوان مىپرورد هر كه در دُرج 9145945 خ 0 2 خ دهانش ديد لؤلؤى سخن * گفت اين دلبر يقين را در گمان مىپرورد